تبليغاتX
همين شاعر تمام شده




دست بردن به متن قرآن ها خبر خودكشی میدان ها

پخش ساندیس در خیابان ها بازی موز بود با میمون ها 

اسب مو و تن زن تختی كسب یك جور راحت از سختی 

بحث در معضلات خوشبختی سریال جدید تلویزیون 

دیر كردیم و باز هم زود است عشق یك كافه غرق در دود است 

فصل آغاز قصه این بودست شرح كاندوم خریدن مجنون 





گوشه‌اي از ترانه آهنگ" مميز صفر" با صداي شاهين نجفي 



+ نوشته شده توسط هيچكس در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:23 |


انقدر سقوط كرده‌ايم كه شايد چند سال آينده در روزنامه‌ها چنين تيترهاي بزنند :


"ديروز يك جوان 22 ساله پدر و مادر  خود را با ساطور تكه تكه كرد و خورد "

شايد هر هفته و يا هر روز تصاويريي از آزار و اذيت حيوانات در موبايلها و يا شبكه‌هاي

اجتماعي پخش شود و ما هم گهگداري شاهد اين قضايا باشيم ، فيلمهايي كه 

تصاويرش آميخه با قهقه‌هاي دهشتناكي است كه وجود هر انسان را به درد مي‌اورد

تصوير پرت كردن حيواني از ارتفاع 100 متري به پايين دره يا پل ، تصوير سلاخي كردن

و  .. ..  و .......

اين فيلمها مي‌تواند به خوبي گواه اين قضيه باشد كه ما ايراني جماعت چقدر از 

انسانيت فاصله گرفته‌ايم ، چقدر روحيات هولناكي  وجدان و شخصيتمان رو در بر گرفته 

و چقدر از اين دست كارها مي‌شود و ما خبر نداريم .


فقط مي‌توانم بگويم : 

از بشريت ، شعور و شخصيت انساني ، از جامعه جهاني بابت اين قضيه معذرت مي‌خواهم 

و از اينكه جزيي اين جامعه هستم با تمام وجود شرم دارم 





+ نوشته شده توسط هيچكس در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:10 |


نمي‌دونم چي بگم ، از چي بنالم !!! ، به پر و پاي كي بيوفتم ، به چي قسم بدم ، قسم بخورم !!!!!!

بگم و شما بفهميد ، من از شما نيستم ، از شمايي كه خدا رو بنده‌ايد ، از شمايي كه دين داريد و 

خدا و پيغمبر مي‌شناسيد ، چطوري بگم كه براتون خوب معلوم بشه ، كه من از تبار شما نيستم 

به شمايي كه حرفتون حرفه ، قولتون قوله ، مي‌گم آقا رو من يكي حساب نكنيد ، من ممكنه روزيي

1000 تا دورغ بي شاخ و دم بگم ، هزار تا قول الكي بدم و پايبند هيچ كدومشون نباشم.


شما اگه گفتي جور مي‌كنم ، حتما پاي حرفت هستي و واقعا هم هستي ، من چي ؟؟؟؟؟؟؟؟

من لنگ آيده‌هايي مثل  زن گرفتنم كه  اگه پاش بيوفته ، پدر و مادرم ، ناموسم ، همه و همه رو به 

خاطرش ، كيلويي مي‌فروشم ، شما مشكلي داريد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! من ذاتم اينطوريه 

خلاصه گفته باشم ‍:


ما رو با شما كاريي نيست 




+ نوشته شده توسط هيچكس در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:19 |



به اين فكر مي‌كردم كه توي فضاي مجازي حداقل خودم باشم

 اداي چيزي رو درنيارم اومدم و فكر كردم كه دوست دارم چطوري

 باشم ، كه تو وبلاگم در موردش بگم و يا اگه شده اونطوري باشم.

خوب كه فكر كردم ديدم ، دوست دارم نباشم ، دوست دارم بميرم 

دوست دارم خفه شم 


پس از اين به بعد من خفه‌ام ، نيستم ، مرده‌ام .






+ نوشته شده توسط هيچكس در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 و ساعت 16:8 |
 از همه چيز و همه كس گريزانم ، دلم براي كسي تنگ نمي‌شود 

احساسي هم نسبت به دلتنگي كسي ندارم ، شايد دلم مرده‌است

شايد خودم مرده‌ام ، شايد ديگران برايم مرده‌اند ، نمي‌دانم ، نمي‌دانم 


+ نوشته شده توسط هيچكس در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 و ساعت 8:21 |
اين روزها حتي اگر وبلاگت را آپ نكني فراموش مي‌شوي ، كسي نمي‌پرسد ، چيزي شده ؟ 

اتفاقي افتاده ، در اين زندگي با برنامه ريزي هميشگي كه همه ما اسيرش شده‌ايم ، خيلي

وقتها خودمان هم نمي‌دانيم چكار مي‌كنيم ، چكار كرده‌ايم ، فقط چون ديروز و پريروز انجام داده‌ايم 

امروز فردا هم بايد انجام دهيم .

چند روزي است از اين همه تظاهر و ريا حالم بسيار به هم خورده و دچار  بهم خوردگي مزاج شده و 

امعا و احشايم  اندكي سردرگم  است در  نحوه ريدن به حال اين ملت ، اين ملت كلاه سر خود انداز

بدبخت ،  در گوشه ايي همه‌ مي‌نالند و در دگر گوشه همه تعريف و تمجيد مي‌كنند و حكايت ، حاكم

و شهري را يادم مي‌اندازد كه حال تعريفش را ندارم .




+ نوشته شده توسط هيچكس در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 و ساعت 11:50 |


چه مي‌توان گفت  وقتي  كه  راسو هاي ديروز  كه صد سال يك بار رنگ حمام نمي‌ديدند 

و مزرعه به مزرعه براي تكدي‌گري پس مانده‌هاي گندم و جو  ، خانواده‌شان را به هر غربيه‌اي 

مي‌فروختند امروز بر گرده ملتي  سوار  شده‌اند و  در كاخ مي‌نشينند و جواهرات گرانبها 

به دست مي‌كنند و لباسهاي ابريشمين مي‌پوشند و از پيشرفت و تكنولوژي دم مي‌زنند

ما چه حرفي براي گفتن داريم جز اينكه :


از ماست كه در ماست  !!!!!!!!!!!!







+ نوشته شده توسط هيچكس در شنبه ششم اسفند 1390 و ساعت 15:34 |

دارم به زندگي فكر مي‌كنم ، به اينكه هر آدمي چقدر مي‌تونه توي زندگيش تاثير گذار باشه

روي  خودش، خانواده‌اش و جامعه‌اش، ما كه ادعاي مديريت جهاني دارم و براي همه دنيا

نسخه  مي‌پيچيم توي ساده ترين روزمره‌گي هاي زندگيمون مونديم ، بيشترين آمار طلاق،

دزدي ، اختلاس، اعتياد و همه و همه مال ماست 

مي‌بينيد كه تو افغانستان براي سوزوندن يه قران تا حالا بالغ بر 15 نفر مردن ، واقعا به نظر

شما ارزشش رو داشت ، واقعا ارزشش رو داره ، به نظر من كه جوون ادمها،حتي پست ترينشون

ارزشش از همه چيز والاتره ، حتي جون يه حيوون ، چه برسد به آدميزاد ..................


واقعا چي مي‌شه اگه يه قران سوزونده بشه ، چي مي‌شه واقعا ، چه اتفاقي مي‌افته ؟؟؟

مگه همين شما نيستيد كه مي‌گيد، قران رو خدا نازل فرموده و خودش هم از آن حفاظت مي‌كنه!

پس اين همه كار براي چيه ؟ من مي‌گم اون كسي كه اين كار رو كرد خيلي احمق بوده ، خيلي 

ولي تو كه ادعات مي‌شه و خدا رو بنده‌ايي چرا بايد اين همه احمق باشي ...............


خيلي بچه بودم كه فهميدم همه‌ي جنگهايي دنيا توي خامورميانه جمع شده ، جالب اينه كه 

خيلي از مسلمانها تو اين منطقه هستند ، خواستگاه اديان الهي بوده به قول خودشون

جالبترش اينه كه اين قسمت از كره زمين ،بيشترين منابع رو در اختيار انسان قرار داده ، جالب نيست 

نتيجه‌ايي كه از همون موقع گرفتم اين بود كه اين احمق‌هاي خاورميانه اين همه ثروت دارند ،بلد نيستند 

ازش استفاده كنند براي رفاه خودشون براي خانواده و جامعه‌شون ، براي ترقي بشريت، براي تعالي انسانيت . 

از اون طرف استعمارگرهايي همچون امريكا و انگليس و فرانسه براي اينكه بتونند چپاولشون كنند ، بايد 

يه جورايي تفرقه افكني مي‌كردند و اينها رو به جون همديگه مي‌انداختند ، تا بتونند سرشون

شيره بمالند و تا مي‌خواند از اين همه ثروت استفاده كنند ، تا بتونند منابع نفتي‌شون رو بدزدند

تنها چيزي هم كه مي‌شد  اينها رو به جوون همديگه انداخت ، اختلافات ديني بوده و هست 

الان قطر و بحرين و عربستان و كويت و.... اين همه منبع نفت دارند و ببينيد بيشتر خريدشون 

از امريكا و انگليس و فرانسه تسليحاته ، براي استعمارگرها از همه سر سود محسوب مي‌ِشه 

به بهانه حمايت و كمك مي‌آن وارد خاك اون كشور مي‌شن ، همه جوره چپاول مي‌كنند ، اخه

ما احمقها حتي بلد نيستيم نفتمون رو استخراج كنيم ، براي جلوگيري از حمله همسايه‌ ها  اومدن 

تو خاك شون پايگاه نظامي زدن ، خيلي از افراد بيكار كشورشون رو براي اهداف نظامي استخدام كردن.

به اسم برامون نفت استخراج مي‌كنند اما همه‌چيز مال اوناست و ما بايد بريم ازشون نفت و بنزين

بخريم ، سلاح‌هايي رو كه توليد مي‌كنند با قيمتهاي هنگفت بهمون مي‌فروشند ، هر موقع هم جيكمون

در بياد با دو تا از گروه‌هاي مخالف ، كه تو كشور همسايه هستند توافق مي‌كنند و يه مقدار بهشون

جيره مي‌دن كه حالمون رو سر جا بيارند ، واقعا چقدر ادمهاي با فهم و كمالاتي هستيم ، همين قدر 

لياقت داريم  ، كه همه چيزمون رو بدزدند و بعدش هم به ريشمون بخندند ، نمي‌دونم تا كي اين 

مسلمانهاي نادان نمي‌خوان بفهمند كه از قران و اسلام ابي گرم نمي‌شه ، فهم و عقل و شعور كه 

مهمه و نبايد بگذاريم اونها به عقل و شعورمون توهين كنند ، نه قران مون .






+ نوشته شده توسط هيچكس در شنبه ششم اسفند 1390 و ساعت 14:22 |

شايد شما هم برايتان جالب بوده زماني كه كساني را در پست‌‌ها و جايگاه‌هاي مهم جامعه 

ديده باشيد در حاليكه آنها در حين حال داراي معلوليت‌هاي بوده‌اند ، براي من بيشتر اين افراد

در جايگاه پزشك نمود پيدا كرده‌اند ،  احتمالا اولين چيزي هم كه به ذهنتان رسيده‌، اين بوده 

كه اين افراد ، همين ضعف و معلوليت برايشان باعث انگيزه شده و توانسته‌اند خود را به بالاترين

مدارج رسانده و اين كار مرهمي بر زخم ظاهريشان شده است ، چيزي كه در ايران همه‌ي

 رسانه‌ها ، روانشناسان و جامعه شناسان از آن به عنوان يك ويژگي و خصيصه زيبا ، نام مي‌برند

و هميشه مي‌بينيم كه توصيه مي‌كنند از اين افراد درس گرفته و براي خود چنين انگيزه‌هايي 

بيابيم در حاليكه من برعكس تمامي اين نظريه‌ها فكر مي‌كنم و احساس مي‌كنم كه اين كار 

نه انگيزه است بلكه قدرتي ناشي از عقده‌هاي دروني است كه در چنين قالبهاي بروز كرده

و صد در صد چنين افرادي را براي هر جامعه‌اي مضر مي‌دانم .

اگر بخواهيم بيشتر در اين زمينه واكاويي كنيم مي‌توانيم به مثالهاي بسيار روشنتر و واضحتر 

كه جزي از تجربيات جامعه شناختي نويسنده بوده، بپردازيم . نمونه‌هايي كه سالهاست مورد

 مطالعه من هستند  ، قشري از جامعه هستند كه امروز هيئت علمي نام گرفته و در اين 

جامعه به عنوان استاد شناخته مي‌شوند ، افرادي كه نمي‌توان جمعيت صد در صدي آنها ولي 

شايد اكثريت قريب به اتفاق آنها را انسانهايي غير نرمال دانسته  و هيچكدام خصايص و عاداتشان

در شان و مقام اين اسم نبوده و اين مسئله نه تنها به خودي خود، كاهش عزت و احترام نام "استاد"

در جامعه را منجر شده ، بلكه  جامعه نيز روز به روز در مسير غلطتي از پيشرفت و تعالي قرار مي‌گيرد 

چرا كه همين اساتيد هستند كه قشر فرهيخته، علمي و آكادميت هر جامعه‌اي را تعليم  و تربيت نموده

و جاي تاسف دارد كه هم اكنون جامعه ايران ما در اين مسير زشت و غلط قرار گرفته و شايد 

سالهاي سال طول بكشد تا بتوان ميزان آسيب وارده از اين قشر به ظاهر متمدن و متشخص 

را برآورد نمود و مطمئنا صدها سال طول مي كشد كه از اين راه غلط رفته پا پس كشيده و در

ميسر درست و متعالي گام برداريم چرا كه اين افراد از نظر من انسانهايي هستند كه سراسر 

زندگيشان با فقر و كمبود و كاستي همراه بوده و همواره از درس خواندن به عنوان وسيله‌اي براي

پرش از شرايط بد خانوادگي و اجتماعي خويش استفاده نموده اند، تا بتوانند با ايجاد شرايط بهتري

در اينده‌شان ، تمام اين كمبودها را جبران نمايند كه به نظر من مي‌توان انرا چنين تعبير نمود :

هر كدام از اين اساتيد سرشار از عقده هاي كودكي و نوجواني و جواني خويش هستند و هرگز نه

خود آنها و نه جامعه ، نمي‌دانند كه هم اكنون چه وظيفه‌ي سنگيني را برعهده دارند و به عنوان 

استاد نه تنها جبران عقده هاي گذشته ، بلكه آينده جامعه در اولويت قرار دارد . چيزي كه ما امروز 

مي‌بينيم بيشتر از 80 درصد هيئت‌ علمي‌هاي دانشگاههاي ايران مشغول خريد و فروش زمين و

مسكن هستند و كساني كه از نزديك با آنها آشنايي دارند بر اين قضيه واقف هستند. آنها تصور

مي‌كنند كه بايد با حقوق مناسبشان  در راهي سرمايه گذاري كنند كه روز به روز به ان افزوده

شود ، درحاليكه انقدر فهم و شعور ندارند كه جامعه به اين دليل به آنها چنين درآمد هنگفتي را مي‌دهد 

كه ديگر نيازمند به هيچ منبع درآمد ديگري نبوده و فقط و فقط به امر تعليم و تربيت بپردازند 

براي روشن نمودن قضيه لازم است كه به مثالي بپردازم ، من زماني كه در دوران جواني بودم 

و حدودا 8 دوست داشتم و با هم ، هم دبيرستاني بوديم  اين قضيه بيشتر ملموس بود كه 

دوستاني كه از لحاظ مالي وضعيت زياد مناسبي ندارند بيشتر انگيزه درس خواندن و ادامه 

تحصيل دارند و مثال بارز آن خود من مي‌باشم و دوستاني كه وضعيت مالي خوب و مناسبي 

داشتند هيچ انگيزه‌اي نداشته و هرگز ادامه تحصيل ندادند بغير از يك نفر آنها  كه در چند سال

بعد داروساز شد . اما من و يكي ديگر از دوستان كه وضعيت خانوادگيمان بسيار شبيه هم بود

ادامه تحصيل داديم و هم اكنون او دانشجوي دكتري است و من.....

و با اطمينان مي توانم بگويم كه اين قضيه در تمام كشور در نسلي كه ما وارد دانشگاه شديم 

صدق مي‌كرد ، بطوريكه حتي بعد از ورود به دانشگاه و حتي تحصيل در مقاطع بالاتر نيز ، مشاهدات

من بر اين قضيه صحه گذاشت . پس تا  اينجا مي‌توان نتيجه گرفت كه بيشتر افرادي كه از نسل دهه

60 وارد دانشگاه شدند همه از طبقه پايين جامعه بوده و از آنجايي كه هيچ اينده‌ايي را براي خود 

نمي‌توانستند متصور شوند تصميم به ادامه تحصيل گرفتند . كه دست بر قضا  اكنون عده‌ايي از آنها 

هيئت علمي شده و در جايگاه استادي قرار گرفته‌اند .

اما اگر بخواهيم در مورد شخصيت و شعور اين افراد قدر صحبت كنيم ، مي‌توان به جرات گفت براي

دهه 70 هايي كه امروز دانشجو هستند و در زير نظر اين اساتيد در حال تحصيل هستند، كاملا 

واضح و روشن است كه اساتيدشان ، انسانهايي عقده‌ايي ، بي‌شعور، بي‌تربيت و بدون پيشينه

شخصيتي اين جايگاه هستند 


ادامه در پست بعد ....








+ نوشته شده توسط هيچكس در چهارشنبه سوم اسفند 1390 و ساعت 8:34 |


از ديروز تا حالا دارم فكر مي‌كنم چطور مي‌شه لقب خالق هستي رو به كسي داد

كه نمي‌شه ديدش ‏، يعني ديده نمي‌شه ، اگه آدم يه خورده عقل تو كله‌اش باشه

براش خيلي مضحك مي‌شه اين قضيه ، آخه چرا ؟ چرا من نمي‌تونم ببينمش ؟ مگه

قايم باشك بازي ؟ اگه وجود داري ، چرا اين همه وقت انسانها رو فقط براي بررسي

وجودت تلف مي‌كني ؟ اگه هستي و وجود داري چرا نمي‌تونيم ببينيمت ؟ اخه چرا؟

مي‌دونيد از كي تا حالا بشريت داره در مورد اين قضيه بحث مي‌كنه و فلسفه ارائه

مي‌ده ؟ خب آخه چرا ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

فقط چند تا دليل مي‌خوام بهم بگيد  كه چرا فكر مي‌كنيد خدا و يا همون " خالق هستي "

وجود داره ؟؟؟؟ دليل قانع كننده ، نه چرت و پرت  و  مغالطه ، يه چيزي بگيد كه عقل سليم

بتونه قبولش كنه ؟؟؟؟؟؟ يا بهم بگيد كه چه دليلي براتون آورده شده تا باور كرديد كه خدا 

وجود داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط سفسطه نبافيد اينكه دو نوع برهان براي  اثبات وجود خدا وجود داره ، يكي برهانهاي پيشينيه

و ديگري برهانهاي نشانه اي ، يا توضيح دادن برهان علي در مورد وجود خدا يا برهان امكان و  وجوب

من خودم همه اينها رو 100 بار خوندم همه‌شون براي اثبات خدا مغلطه‌است ..............

دليلي كه عقل بتونه بهش ثابت بشه خدا وجود داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!











+ نوشته شده توسط هيچكس در دوشنبه یکم اسفند 1390 و ساعت 16:11 |